۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

دلمان خوش است به ...

از همان روز اول که به دنیا می آییم دلمان خوش استدلمان خوش است که مادری داریم که شیرمان می دهددلمان خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای صورتش بازی کنیمدلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده شده انددلمان به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان هم ,دلمان به قیافه خودمان توی آینه خوش می شودیا به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس داریمدلمان به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیمیا وقتی که جشن تولدی برایمان می گیرندیا زمانی که شاگرد اول می شویمدلمان ساده خوش می شود به یک شاخه گل یا هدیه ای که می گیریمیا به حرف های قشنگی که می شنویمدلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شودبه تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای دلمان خوش می شود به اینکه روز تعطیلی را برویم کنار دریا و خوش بگذرانیممثلا با خنده های بی دلیل یا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی دلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگرانیا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلادلمان خوش می شود به غرق شدن در رویاهای بی سرانجامبه خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شومدلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغدلمان خوش است که همه چیز رو براه استکه همه دوستمان دارندکه ما خوبیم.چقدر حقیریم ما....چقدر ضعیفیم ما...دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند , آه چه زیباو بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندنددلمان خوش است به لذت های کوتاه ... به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترندبه اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شودبا شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیمدلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیکدلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتیو وقتی چیزی مطابق میل ما نبودچقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز راروز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرددلمان خوش می شود به اینکه دور و برمان پر می شود از بچه هادلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدیدلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کندو اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریمدلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش است و زمان می گذرد ************ ********حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ایبه اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یادمان اشک بریزدذوق می کنیم که کسی اسممان را بگوید و یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند و فصل ها می گذرد دلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کندیا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهیدلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند روی قبر ماو دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاندو اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته استو زمان باز می گذرد ************ ********دلمان خوش است به استخوان بودنبه هیچ بودنبه خاک بودن دلمان خوش استبه مورچه ها و موش ها و مارها ************ ********ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شودمثل کودکانی که هنوز نمی فهمندما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود ما خیلی خوبیم ... !و من دلم خوش است به نوشتن همین چند جمله و این است پایان سایه روشن...

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

وقتی گلابی رسید سیب خندید:)

اولین پیام

دو عامل در ایجاد این وبلاگ نقش ایف کردند اول اجبار استاد گاوزن دوم فرصت پایانی برای استفاده ی اینترت پر سرعت

اولين پست